يک شب خوب تو اسمون يک ستاره ي چشمک زنون
خنديد و گفت: "کنارتم تا اخرش تا پاي جون ...
ستاره ي قشنگي بود ارومو نازو مهربون ...
ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون ...
اما زياد طول نکشيد عشق منو ستاره جون !!
ماهه اومد ستاررو دزديد و برد نا مهربون ...
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ... !!!
حالا شبا به ياده اون چشم مي دوزم به اسمون
مرا به ذهنت نه.....به دلت بسپار.....
من از گم شدن در جاهای شلوغ
می ترسم..
مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט و پـ ــایمـ را بــہ
پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ …!
مـ ــט لـ ـج ایـ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ
از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ تـ♥ــو نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ...
هے غـَریبــﮧ
شـَب ِ عـَروسے کـت و شـَلوار ِ سیــآهش رآ بـﮧ او بپـُوشــآטּ
رنـگ ِ سیــآه بـﮧ مـَـرد ِ مـَـטּ خـیلے مے آیـَد
بـَند ِ کـِروآتـش رآ خـُـودت سـِفت کـُـטּ
ایــטּ کــآر رآ دوسـت دآرد
وقـتے دستــآنت رآ مے گیــرد
خـُـودت رآ در آغـُـوش ِ او بے انـدآز
بــآ ایــטּ کــآر احســآس ِ آرآمـِش مے کــُند
زَحمـَت ِ تــآج ِ عـَروس رآ نــَکش
سـَلیقـﮧ اش رآ خـُـوب مے دآنـَم ، بـَرآیت گـِرفتـﮧ اسـت
خـُلآصـﮧ کـُنم غـَریبـﮧ
جـآטּ ِ تـُـو و جـآטּ ِ مـَـرد ِ مـَـטּ ...
آرامــش یــعنی ؛ هر وقــت قهــر کردی ، مطمئـن باشی بجـز تــو ، هیچکــس جاتو نمیگــیره...
اولش شیرینه
اولش عشق سرزده میاد تو دلت
اما...
اخرش تلخ
آخرش تموم هستی ات رو ازت میگیره تا از دلت دست برداره
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...
همین که دستت رو آروم بگیره.....
یه فشار کوچیک بده.....
این یعنی من هستم تا آخرش.....
همین کافیه....!
وقتی در اتاقم تنها صدای...
تیکتاک ساعت را میشنوم...
و سکوت را...
آنوقت است که میفهمم...
این تو نیستی...
خیال توست...!
به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..
بود و نبود مرا با خود برد... !
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"