نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

اولش شیرینه 

اولش عشق سرزده میاد تو دلت

اما...

اخرش تلخ

آخرش تموم هستی ات رو ازت میگیره تا از دلت دست برداره

 

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...

همین که دستت رو آروم بگیره.....
 

یه فشار کوچیک بده.....
 

این یعنی من هستم تا آخرش.....
 

همین کافیه....!
 

 

 

                                                  

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

وقتی در اتاقم تنها صدای...

تیک‌تاک ساعت را می‌شنوم...

و سکوت را...

آن‌وقت است که می‌فهمم...

این تو نیستی...

خیال توست...!

 

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

به کلاغــــها بگویید: 


قصه ی من 


اینجا 


... تمام شد، 


یکی.. 


بود و نبود مرا با خود برد... !

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... 


تظاهر به بی تفاوتی، 


تظاهر به بی خیـــــالی،

 
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .

 
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
 

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

تو زندگیت هیچ وقت 


نذار هر کسی از راه رسید


باساز دلت 


تمرین نوازندگی کنه .

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،

در حالیکه گویی ایستاده بودم !

چه غصه هایی که فقط به غم دلم حاصل شد،

 در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !

به همین سادگی …


چشمه ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا میکنند

کوه ها با قله ها و دریا ها با موج ها زندگی پیدا میکنند

و همه ی انسان ها با عشق …

پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

و حتی من نباشد …

اما نباشد لحظه ای که در قلبم”عشق” نباشد !

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ، 

تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !

خدا را میگویم …

 

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

لبخندی که در چهره ام  می بینی معنایش

این نیست که زندگی ام بی نقص است،

بلکه قدردان داشته هایم هستم

و از خدا بخاطر نعمتهایش

سپاسگذارم

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |
حکــــــــایـت مـ ــ ــ ـــن و تــــو
 

حکــــایـت ریــــــــل هـای ایـن قطـــــارست و فـاصلــ ــ ــه هـای آن
 

امـا مـی دانــ ـــ ـــم تـا ابـــــــــد تکـــه ای از قلــــــب تــ ـــ ــــو
 

بـا تمـــام فـاصلــ ــ ـ ــه هـایـی کـه بـرایـــم آوردی
 

در کنــــارم خـواهـــــد مـانــد،
 

همـان گــــونـه کـه تکـــه ای از قلــــــب عـــــــــــاشقـم

 

بــــــی فـاصلــ ــ ـ ـــه در کنــــــــــارت خـواهـــــــــــد مـانـد.

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |


پست ترین آدما کسایی هستن که به دست گذاشتن رو نقطه ضعف دیگران بگن شوخی !

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

مَــטּ دیـــوانــِﮧےِ آטּ لـَــحظـِﮧاےِ هَستـَـمـــ ، 


کـِﮧ تو دِلتَنگـَـم شَوےِ، 


وَ مُحکَم دَر آغوشَم بـِگیــرےِ، 


وَ شِیطَنَت وار بـِبوسیَمــ.... 


وَ مَــטּ نَگُذارَمـــ.... 


بوســِﮧ با لَـــجبازےِ ، 



بیشتَر مــےِ چَسبـَــد...

 

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

عاشقانه دوستت خواهم داشت

 

بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی

 

و عاشقانه در غمت خواهم مرد

 

بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی…

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مرداد 1392برچسب:, توسط محمد |

عاشق را که برعکس کــنـﮯ

مـﮯ شود قشاع

دهخدا را مـﮯ شـنـاسـﮯ

لغت نـامـه اش را کـه باز کردم

نوشتـه بود : 

قشاع : درد ـﮯ کـﮧ آدم را از درمان مایوس مـﮯ کـنـد...

 

 

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.